تبليغاتX
jostejo - زندان انسان

jostejo

...Literature, Philosophy, History

انسان از نظر فلسفی در بند 4 زندان است. زندان طبیعت، زندان جامعه، زندان تاریخ و زندان خویش. ماهیت و سرشت دو قطبی انسان الهام بخش اوست برای گریز از بند این زندان­ها. انسانی که از "خاک و گل" آفریده و "روح خدایی" در او دمیده شد تنها موجودی است در آفرینش که مقام "نمایندگی" خدا را دارد. و ابزار او برای این مهم "اراده" است. اراده ای که او را به حرکت از "سرشت مادی" به سوی "صفات خداگونه" ای که در او "دمیده" شده است توانا می سازد. و این حرکت "مسئولیت" اوست، و او اسیر در چهار زندان.

انسان در بند طبیعت است. در بند نیروی جاذبه، گرما، سرما، جغرافیا و ... . آنچه که می تواند او را از این زندان برهاند "علم و دانش" است. علم است که او را قادر می سازد تا با تسلط بر طبیعت، آن را در اختیار خود گیرد.

جامعه زندان دیگری است برای انسانی که در آن رشد می کند و خود را می شناسد. آنچنانی که او می اندیشد و عمل می کند در قالبی شکل می گیرد که جامعه برای او پی ریخته است. یک "بدوی" هرگز نمی تواند بر چهارچوب های فکری، هنجارها و سنت جامعه خویش شورش کند. زیرا ساخته ی کور و ناخودآگاه جامعه خویش است. اما به میزانی که نسبت به جامعه خویش "علم" پیدا کرد و آن را "شناخت"، می تواند بر آن مسلط شود و بر تغییر و بازساخت آن برخیزد. حال این انسان است که جامعه خویش را می سازد، نه جامعه او را، و این رهایی اوست از این زندان.

و تاریخ هم چنین است. به میزانی که انسان قوانین تاریخ را "شناخت" و بدان "علم" پیدا کرد، و دانست که بشریت از کدامین منزلگاه ها در تاریخ می گذرد، می تواند مسیر تاریخی جامعه را عوض کرده، از زندان تاریخ بگریزد.

اما زندان خویشتن زندان دیگریست. این "علم" نیست که وجود چنین حرکتی بین دو سرشت آدمی و به سوی "خداگونه شدن"  را در می یابد و به انسان هدف و انگیزه حرکت می دهد. این علم نیست که ارزش های والای انسانی را دریافته، توجیه می کند. ارزش هایی همچون ایثار یا بخشش را که هرگز در قالب های ماتریالیستی یا ساینتیستی نمی گنجد. این دین است که با گسترش گستره ی"وجود فلسفی انسان"، چنین هدفی را برای او ترسیم می کند، و این اعتقاد و ایمان است که انگیزه چنین حرکتی می شود. و اعتقاد و ایمان در حوزه دین معنی می شود. دین است که متضمن حفظ چنین حرکتی است به سمت رشد و کمال و رهایی از بزرگترین زندان: خویشتن. و این رهایی از خویشتن است که "والاترین" هدف انسان را در گریز از دیگر زندان ها شکل می دهد.

این چهارچوبی است که در آن می توان "کارکرد دین" و روان بودن آن را در "دنیای درون و بیرون" انسان ها به داوری نشست. اگر نوع دینداری ما به جای "نعیین هدف غایی" و "ایجاد انگیزه" برای حرکت، "زندان دیگری" از تعصب و رخوت و جمود و رکود را در چهارچوب های فکری جامعه ی ما تحمیل کرده است، باید گفت کارکرد مورد انتظار دین در جامعه محقق نشده است. و شاید باز این "علم و شناخت" است که ما را در بازشناخت این "زندان جهالت" یاری می کند تا باز به اصل دینداری بازگردیم.*

* با الهام از کتاب فلسفه انسان دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط احسان  |