تبليغاتX
jostejo

jostejo

...Literature, Philosophy, History

... و میراثی از نیاکان پاک، با پیامی همراه (همچون همیشه) که اوج تاریکی و سیاهی را به جشن باید نشست؛ روشنایی نزدیک است.

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

عقب ماندگی جامعه ی ما، نه از بعد تکنولوژی که از بعد فرهنگی، بافت و ساختار آن، سویه های مختلفی برای باز نگری دارد. اینکه نخبگان یک جامعه هستند که حرکت آن رو به جلو و پیشرفت را تغذیه می کنند نکته روشنی است. روان شدن اندیشه های نو و پویا در بستر جامعه از سطح نخبگان به توده مردم در یک فرایند اصلاحی و تدریجی نیازمند وجود تعداد حداقلی از نخبگان در جامعه است: آستانه تاثیر! ... و به نظر تراکم نخبگان در جامعه ما از آستانه تاثیر کمتر است.

اما عامل بازدارنده دیگر، و شاید مهمتر، عدم پیوستگی میان تفکرات و فضای فکری روشنفکران و توده مردم است. به نظر نوع تفکر بسیاری از روشنفکران و نخبگان جامعه ما متفاوت از نوع تفکر عوام است. صرف وجود چنبن تفاوتی طبیعی و اجتناب ناپذیر است. اما ظاهرا این تفاوت در جامعه ما نه در سطح ،رویه وچگونگی، که در ریشه ها، سرچشمه ها و ماهیت اندیشه هاست. این گسستی است که جریان تغذیه فکری در جامعه ما را مختل کرده است. جامعه ای که در آن نخبگان و توده مردم هر یک در حلقه ی بسته جداگانه ای – با اندکی اغراق- چرخ می زنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط احسان  | 

رضا می گفت: " خدا بعد از خلقتش دیگه تو دنیا دخالت نمی کنه" و نیلوفر پرسید: " پس اینهمه از تاثیر دعا شنیدیم و دیدیم رو چطور توجیه می کنی؟" ... و مژده معتقد بود که " کل یوم هو فی شان"...

نسیم ملایمی می وزید با آفتابی که به افق نشسته بود. دریا آرامش غروب رو داشت و تو خنکی دلپذیری رو به وضوح روی گونه هات احساس می کردی. خنکی ای که سهم "هوای خنک" و سهم "هوای آزاد" در اون برای من خیلی روشن نبود! و مردمی در اطراف که هر کدوم به نحوی مشغول لذت بردن از دریا بودند...

بحث تقریبا به اینجا تمام شد که "غیر مادیات هم همچون مادیات تابع نظمی هستند که در مجموع دنیای درهم پیچیده ماده و ماورای ماده رو شکل می دند. و خدایی که در خلقتش کامله و همه این نظم و نظام در نهایت به اون برمی گرده".

اون چیزی که من رو به نوشتن واداشت نه "اونچه از اون بحث شد و نتیجه اون"، بلکه "شباهت های نوع فضای فکری" کسانی بود که اگر در کشور خودشون می خواستند همدیگر رو بشناسند شابد تفاوت ها رو بیشتر می دیدند تا شباهت ها رو. هرچند نظرات متفاوت بود، اما همه اونها برخواسته از یک ریشه بود و همه در یک ظرف می گنجید: " راه خود را تعیین کردن و دغدغه ای گسترده در گرداگرد زندگی به نام خدا".

...

"فِرَ" به معنای بسوی و "فِرَزند" به معنای بسوی زندگی رفتن و زندگی را به جلو بردن است: آنچه باعث ادامه زندگی می شود. ایران سربلند نیازمند "فرزندانی" است که بار فرهنگ و تمدن خود را بسوی آینده به دوش بکشد و آینده روشنش را بسازد. به امید آن روز.

 

تقدیم به مژده، رضا و نیلوفر
+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط احسان  | 

نقل است از حکیمی که زندگی دایره ایست که سه ضلع دارد: دوستی و محبت!

...

1) "خنده" واکنش ما به رویدادی است که به سامان همیشگی یا بر قانونی که انتظار داشته ایم رخ نمی دهد. البته همه نا بسامانی ها ما را به خنده نمی دارد و گاهی می رنجیم یا حتی گریه می کنیم. اینکه نا بسامانی ها کی به خنده می انجامد و کدام موجب رنجش فرد می شود مرز روشنی ندارد. اما همه اتفاق نظر دارند که این حدود وابسته به افراد است.

2) در مدلی که در ادبیات غنی ما از انسان کامل ارائه می شود، او به تمام نابسامانی ها می خندد. انسانی که در ادبیات فارسی ارائه می شود- بویژه در روش مولانا- به حسادت ها، ضعف ها، کاستی ها و دشنام ها و "کوچک بودن" ها می خندد، تحت تاثیر قرار نمی گیرد. خنده او نه از سر بی خیالی یا بی توجهی، که ناشی از شناخت ژرف اوست. او به عصیانیت ها می خندد چرا که آن را "عدول از سامان و نظام حقیقت" می یابد.

3) بر خلاف فروید که سراسر در تحلیل و بررسی روانشناختی خود به مطالعه روان نژند ها می پردازد و ریشه نابسامانی های افراد را در گذشته، بویژه دوران کودکی می یابد، گوردون آلپورت (1897-1967) به مطالعه و تحلیل انسان کامل می پردازد. وی در حالی که مقاصد سنجیده و آگاه را جنبه اصلی شخصیت انسان می داند هفت مرحله برای پرورش کامل انسان و هفت معیار برای شخصیت انسان برمی شمرد. او اشاره می کند که در انسانی که به مرتبه برتری از عینیت و شناخت رسیده باشد، پیوند نزدیکی بین "شوخ طبعی" و "شناخت" وجود دارد.

ادبیات ما منبع وسیع و بی کرانی است که ریشه در تاریخ و فرهنگی کهن دارد. ای کاش روزی این گنجینه از توی کتاب ها و روی تاقچه ها دوباره بر روان و منش ما راه می یافت.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط احسان  | 

فریدون جنیدی از نخبگان ایرانزمین است. پیرمردی با نشاط و پر انرژی با وجودی سراسر آکنده از عشق به میهنش ایران؛ چنانکه خود را وقف در راه سرافرازی ایران و آگاهی دادن به جوانان ایرانی کرده است. مجموعه ارزشمند پژوهشهای او در تاریخ ایران گنجینه ای ارزشمند فراهم کرده است برای کسانی که علاقمند به مطالعات تاریخی مستدل و تحلیلی در گذشته ایرانزمین هستند. اما مهمتر آنکه پژوهشهای او بگونه ای است که جستار را از ارجاع به گنجینه های تاریخی که عمدتا به دست دیگرانی غیر از ایرانیان گرد آمده است بی نیاز می کند، که به نوبه خود در خور توجهی شایان است. همچنین است روش آموزش او که ریشه در گذشته ایران دارد تا تکنیکهای غرب امروز. در پایگاه بنیاد نيشابور- بنیادی که استاد برای پژوهش و آموزش از دیرباز دایر کرده است- می توانید اطلاعات بیشتری در مورد پژوهشهای او بیابید.

 

عمرش دراز باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

چندی پیش، پس از زمانی کم و بیش زیاد ماندن در این دغدغه که از کدامین یک از افکاری که در سرم چرخ می زنند چیزی بنویسم، در جستاری در مورد نادر شاه در پایگاه تاریخ و فرهنگ ایران به جمله زیر منسوب به خود نادر شاه برخوردم. اونقدر زیبا و اثر گذار بود که منتظر به نتیجه رسیدن افکارم نشدم:

 وقتی پا در رکاب اسب می نهی، بر بال تاریخ سوار شده ای. شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده ی این سرزمین آزادی شان را از بازوان و اندیشه ی ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند. و آنان خواهند آموخت آزادی شان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

معرفی زیر برگرفته از وبلاگ داریوش آشوری است، حتما بخوانید:

دکتر محمدِ حیدری ملایری پژوهشگرِ برجسته‌ای ست در زمینه‌ی اخترفیزیک و در رصدخانه‌ی پاریس و مرکزِ علمیِ آن بر رویِ پروژه‌هایِ خود کارِ می‌کند. دکتر ملایری، افزون بر دانش‌آموختگی در فیزیک و اخترشناسی، در دورانِ آغازین کار اش، به دلیلِ گمارده شدن به شغلِ ویراستاری متن‌های علمی در مؤسسه‌ی انتشاراتِ فرانکلین، در تهران، این فرصت را در سال‌های دهه‌ی چهل یافت که در هم‌نشینی با زباندانان و آشنایان به ترم‌شناسی در آن مؤسسه، و همچنین کارِ حرفه‌ای ویرایشِ متن‌هایِ علمی، با ترم‌شناسی و نیز تنگناهای زبانِ فارسی در این زمینه آشنا شود. کار در آن مؤسسه همچنین وی را با تجربه‌هایی که در جهتِ چاره‌جویی برای این مسأله، به‌ویژه به دستِ کسانی همچون غلامحسینِ مصاحب، احمدِ آرام، و شمس‌الدینِ ادیب سلطانی، انجام می‌شد، آشنا کرد و وی را به صورتِ جدّی به این میدان کشاند.  و از آن پس به کوششِ شخصی برای پیشبردِ دستاوردهای پیشکسوتانِ این فن و اندیشه در کارِ تنگناهایِ زبانمایه‌ی علمی در فارسی و چاره‌جویی برای آن پرداخته است.

وی، در جوارِ کارهایِ پژوهشی‌اش در پروژه‌های بزرگِ علمی در زمینه‌ی اخترفیزیک در فرانسه، همچنان کارِ پژوهشیِ زبان‌شناختیِ خود را نیز ادامه داده و افزون بر تسلط بر زبان‌های فرانسه و انگلیسی و آشنایی با زبان‌های دیگرِ اروپایی، برایِ فراهم کردنِ مایه‌هایِ واژگانی، به پژوهش‌های واژگان‌شناسی در زبان‌های ایرانی کهن، از میانه و باستانی، و نیز بوم‌گویش‌های زنده (زبان‌ها و لهجه‌های محلی) برای برپا کردنِ یک دستگاهِ مایه‌ور و اصولی و قاعده‌مندِ فارسی برای زبانِ علمی در رشته‌ی خود پرداخته است. حاصلِ این پژوهش‌ها رفته‌ـ رفته در اینترنت منتشر می‌شود و تا کنون 5 حرف A، B، C، D و E انتشار یافته و حروف I و O در حال اتمام است.

دست‌آوردِ  وی می‌تواند الگویی باشد برای همه‌ی زمینه‌های علومِ طبیعی، از زمین‌شناسی تا زیست‌شناسی. امّا کارِ بسیار گسترده‌ی  فیلولوژیکِ آن برایِ همه‌یِ دست اندر کاران در زمینه‌های علمی، از جمله علومِ انسانی و فلسفه، سودمند و کارامد است و از آن بسیار چیز می‌توان آموخت.

اکنون که پرداختن به واژگانِ علمی و نظری و فنّی  در میانِ ما رفته‌ـ رفته جدی می‌شود، و نیاز به کارِ علمیِ پیگیر در این زمینه هرچه بیشتر احساس می‌شود، از همه‌ی دست اندر کاران در این زمینه‌ها دعوت می‌کنم که با این سایت آشنا شوند و با نگارنده ی آن از در ارتباط و داد‌ـ‌و‌ـستدِ علمی و فنی برآیند تا شاید اندک‌ـ‌اندک یک باهمستانِ علمی (scientific community) پیرامونِ آن شکل گیرد و تواناییِ جذبِ این دستاوردها در زبانِ علمی و فنی فارسی فراهم آید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

چند ماهی است که مطلبی ننوشتم. بیشتر به دلیل گرفتاری و کمبود وقت. در این مدت اتفاقات زیادی افتاد که می شد در باره آنها نوشت. از جمله آنها اتفاقات دانشگاه امیرکبیر. اما از آنجا که اگر سر کلام باز شود به سیاست ختم می شود، و نمی خواهم سیاسی بنویسم، از آن گذشتم. اما این اتفاقات و بحث هایی که با دوستان پیرامون آن مطرح می شد، انگیزه ای شد برای دوباره غور کردن در باب عوامل اجتماعی و جامعه شناسی جریان ها.

از آنجا که تحول در لایه های بالای مدیریت و سیاست کاملا متاثر از لایه های پایین جامعه است، در نظر گرفتن مسائل جامعه شناسی و "تحلیل تاریخی" "سیر جامعه" در باب اصلاحات سیاسی ناگریز می نماید. اصولا تحول اساسی و بنیادی در ساختار مدیریت سیاسی نیازمند چنان تحولی در لایه های پایین تر اجتماع است و از آنجا که تغییرات اجتماعی به ناچار زمان بر و کند هستند، تغییرات سریع و انقلابی در چهارچوب و نظام مدیریت سیاسی ناقص و از لحاظ کارکرد اجتماعی غیر نرمال خواهد بود. ظاهرا به مرور زمان فرهنگ عمومی در لایه های پایین تر تفکر غالب خود را به چهارچوب مدیریت سیاسی تحمیل خواهد کرد. اگر به دنبال چهارچوب سیاسی دموکراتیک هستیم، قبل از آن باید جامعه، خانواده و مردمی (اخلاقا) دمکرات یا به قول هابرماس با زیست دموکراتیک داشته باشیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

چندی قبل برنامه ای در خانه هنرمندان به مناسبت نمایش فیلم زندگانی "احسان نراقی" برگزار شد. به دلیل علاقه ام به احسان نراقی در مراسم شرکت کردم. فیلم خوش ساختی بود. احسان نراقی از اون آدمهاییه که اگر چند تاشون با هم در یک زمان باشند می تونند یه جامعه رو کاملا در جهت پیشرفت متحول کنند. حداقل کاری که می تونیم در قبال چنین شخصیتهایی که همه عمرشون رو با دغدغه اعتلای نام ایران سپری کردن اینه که نگاهی به یکی دو تا از آثارشون بندازیم. غربت غرب, از کاخ شاه تا زندان اوین, در خشت خام, آن حکایت ها و در پس آن حکایت ها گوشه ای از آثار احسان نراقیه. توصیه می کنم برای شناختن اون و برخی از کاراش حداقل " در خشت خام" که مصاحبه های ابراهیم نبوی با آقای نراقیه رو بخونید.

برای احسان نراقی آرزوی سلامتی و طول عمر می کنم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط احسان  | 

من وقتی در باب گذشته ایران تامل می کنم از اینکه ایرانی ها دنیا را به نام دین یا به نام آزادی به آتش و خون نکشیده اند، از اینکه مردم سرزمین های فتح شده را قتل عام نکرده اند و دشمنان خود را گروه گروه به اسارت نبرده اند، از اینکه در روزگاران قدیم یونانی های مطرود را پناه داده اند، ارامنه را در داخل خانه خویش پذیرفته اند، جهودان و پیغمبرانشان را از اسارت بابل نجات داده اند، از اینکه در قرن های گذشته جنگ صلیبی بر دنیا راه نینداخته اند و محکمه تفتیش عقاید درست نکرده اند، از اینکه ماجرای سن بارتلمی نداشته اند، و با گیوتین سرهای مخالفان را درو نکرده اند، از اینکه جنگ گلادیاتورها و بازی های خونین با گاو خشمگین را وسیله تفریح نشمرده اند، .... و از اینکه روی همرفته ایرانی ها به اندازه سایر اقوام کهنسال دنیا نقطه ضعف اخلاقی نشان نداده اند احساس آرامش و غرور می کنم و در عین حال اگر سوال سمج و تامل برانگیز منتسکیو و پاریسی های کنجکاو یقه ام را بگیرد و باز از من بپرسد که "چگونه می توان ایرانی بود؟" جواب روشنی برای آن آماده دارم. جوابی که خود سوال دیگریست... "چگونه می توان ایرانی نبود؟"

شادروان دکتر زرین کوب.
+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط احسان  |