نخبگان جامعه را تنها در تحصیل کردگان
جستجو کردن گمراه کننده است. از سنجه های نخبگی، شخصیت بزرگ داشتن است که تحصیلات مدرن رابطه الزام
آوری با آن ندارد.
آن هنگام که پس از دو سال برقراری
مشروطه در کشور و کشمکش برای تثبیت آن، در کمتر از 4-5 ساعت جنگ و زد و خورد،
تهران تسلیم شد و مجلس به توپ بسته شد، بسیاری از مشروطه خواهان، تحصیل کرده ها و اروپا رفته ها گریخته
بودند یا پنهان شدند. در کمتر از 2 روز انجمن ها از کل کشور برچیده شد، مشروطه از
بین رفت و تقریبا کل کشور بار دیگر گردن به یوغ خودکامگی گزارد. تنها تبریز –
و کمی گیلان –
مقاومت کردند. اما پس از چند روز، تبریز هم تسلیم شد، به جز یک محله: محله امیرخیز
تبریز! ستارخان یک لوتی از محله امیرخیز تبریز و سردسته
مجاهدان بود. بینش و مقاومت این شخصیت بزرگ و علاقه او به سربلندی ایران در تاریخ ما
مثال زدنی است. پاسخ زیبای او به کنسول روس برای استفاده از بیرق روس برای در امان
بودن – در حالی که همه کشور
تسلیم شده بود- سرمشقی است برای تمامی
نخبگان این سرزمین، آنجا که می گوید می خواهم هفت دولت به زیر بیرق ایران باشد؛ به زیر بیرق بیگانه نروم*.
آنجا که اغلب داعیان مشروطه خواهی
و پیشرفت ایران به زبونی در پی حفظ خود و داراک خود در حال گریز یا پنهان شدن
بودند، این مرد عامی در سایه دلیری و کاردانی خود، در مقابل تمامی فشارها ایستاد و
بار دیگر مشروطه را به همه کوی های تبریز
و از آنجا به همه شهرهای ایران بازگردانید. وجود شخصیت های برزگ و دلسوز و وفادار
به سرافرازی میهن شرط لازم پیشرفت ایران است.
و یک نکته دیگر، بدون شرح:
اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از
وینستون چرچیل سئوال میکند ،
آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به
آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را
نمیتوانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است
انجام بدهید ؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد : برای
انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در
اختیار نداریم:
اکثریت نادان ، و اقلیت خائن .
* تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی.
