چندی قبل برنامه ای در خانه هنرمندان به مناسبت نمایش فیلم زندگانی "احسان نراقی" برگزار شد. به دلیل علاقه ام به احسان نراقی در مراسم شرکت کردم. فیلم خوش ساختی بود. احسان نراقی از اون آدمهاییه که اگر چند تاشون با هم در یک زمان باشند می تونند یه جامعه رو کاملا در جهت پیشرفت متحول کنند. حداقل کاری که می تونیم در قبال چنین شخصیتهایی که همه عمرشون رو با دغدغه اعتلای نام ایران سپری کردن اینه که نگاهی به یکی دو تا از آثارشون بندازیم. غربت غرب, از کاخ شاه تا زندان اوین, در خشت خام, آن حکایت ها و در پس آن حکایت ها گوشه ای از آثار احسان نراقیه. توصیه می کنم برای شناختن اون و برخی از کاراش حداقل " در خشت خام" که مصاحبه های ابراهیم نبوی با آقای نراقیه رو بخونید.
برای احسان نراقی آرزوی سلامتی و طول عمر می کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط احسان
|
سیر تکاملی دانش پس از یونان باستان ظاهرا از روزگار محو شد. ایرانیان در پیدایش دوباره این دانش نقش بسزایی ایفا کردند. مطالبی که در ادامه می آید منتخبی از کتاب "راه چهارم" تالیف دکتر فرخ سعیدی- البته با اندکی تغییر- است. به زودی خلاصه ای از این کتاب رو جهت معرفی پست خواهم کرد. و اما نقش ایران در پیدایش دوباره دانش یونان باستان:
شاهپور اول از سلسله ساسانی، پس از اینکه والرین، امپراطور روم را در سال 260 میلادی با 60000 سپاهیانش شکست داد، به کناره شرقی مدیترانه که در قلمرو امپراطوری روم بود حمله برد و شهر زیبای انطاکیه (Antiochus) را تسخیر کرد. مدت کوتاهی بعد، در محلی نه چندان دور از شهر اهواز کنونی شاپور شهری به نام "شهر شاپور بهتر از انطاکیه" بنا کرد. به مرور زمان نام این شهر مبدل به "وه از اندوی شاپور" و بالاخره "جندی شاپور" گشت(1). در این شهر، شاپور کتابخانه و مدرسه ای ساخت و بسیاری از اسرای رومی را در آن اسکان داد.
دویست سال بعد، در سال 431 میلادی، اختلاف شدیدی میان رهبران کلیسای کاتیلوک روم درگرفت. سراسقف شهر قسطنطنیه، اسلامبول کنونی، فردی به نام نستور (Nestorius) و معاون او به نام آناستاسیوس (Anastasius) گستاخانه منکر اصل تثلیث شدند. آنان نپذیرفتند که حضرت مریم مادر خداست. سراسقف اسکندریه نسبت به این ادعا شدیدا برآشفته گشت و به دستور امپراطور وقت در شهر روم، شورای روحانیون تشکیل جلسه دادند. در این نشست نستور و آناستاسیوس تکفیر شدند و از کلیسای مسیحیان اخراج گردیدند.
نستوری ها به ناچار از قسطنطنیه کوچ کردند و به شهر اورفه رفتند و آنجا مدرسه ای برپا کرند. اما دست دراز رهبران کاتولیک به آنجا هم رسید...
چند سال پیش از این وقایع، قباد اول پادشاه ساسانی به چنگ هان های وحشی مغول افتاده بود و به گونه ای به کمک نستوری ها نجات یافته بود. اینک قباد به کمک نستوری ها شتافت و آن ها را دعوت کرد به شهر جندی شاپور بیایند. جانشین قباد، خسرو انوشیروان (531-579) یک قدم جلوتر رفته و یک بیمارستان در آن شهر بنا کرد و در اختیار مهاجرین میهمان گذاشت.
بدین گونه نستوری ها در شهر جندی شاپور در شرایطی بسیار مناسب اسکان یافتند. در محیطی آرام و آزاد و بدور از سرکوبی و تعصی مذهبی و محدودیت های فکری، به تدریس و ترجمه کتبی که با خود آورده بودند پرداختند. اینجا بود که مسیر آن قسمت از تاریخ بشر که مربوط می شود به دانش تغییر یافت: کتبی که نستوری ها با خود آورده بودند همان کتب نوابغ یونان باستان بود.
بسیاری از نوشته های ارسطو و افلاطون و دیگر نوابغ یونانیان باستانی در جنگ های داخلی و حمله رومی ها از میان رفته بود. اما آنچه باقی مانده بود به دست نستوری ها افتاده بود... این کوچ مسیحیان از نادرترین و در عین حال از جالبترین اتفاقات تاریخی محسوب می شود.
نستوری ها گنجینه طلایی خود را نخست به زبان سریانی که یکی از مشتقات زبان علمی آن زمان در خاورمیانه بود، ترجمه کردند. برخی از این کتب به زبان پهلوی هم برگردانده شده بود. از اولین کتبی که توسط نستوری ها ترجمه شده بودند کتب بقراط و جالینوس بود.
بسیاری از کتب ترجمه شده به هنگام تسخیر کاخ های ساسانیان به دست تازیان افتاد و به دستور خلیفه عمر سوزانده شد. اما خوشبختانه هر چه نستوری ها ترجمه کرده می کردند یک نسخه هم به کتابخانه اسکندریه فرستاده می شد تا آنجا بایگانی شود.
جندی شاپور به مدت 200 سال به صورت یک مرکز علمی بین المللی در آمده بود. وقتی آکادمی معروف شهر آتن در سال 529 میلادی برای همیشه بسته شد، مدرسین آن که نوافلاطونیان باشند، به دعوت انوشیروان ساسانی به جندی شاپور آمدند و شهرت علمی این شهر از اسکندریه هم فراتر رفت.
فرق ما با پدرانمان در چیست؟ ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط احسان
|